رصد، عطا عنبرانی / امروزه اندیشمندان اجتماعی در ارتباط با تعریف خانواده با احتیاط برخورد می کنند؛ این مساله از اینجا ناشی می شود که ما در جوامع پست مدرن با انواع متنوعی از خانواده و تعاریف ناشی از آن روبرو هستیم. از خانواده گسترده قدیم در جوامع سنتی تا روابط زناشویی خارج از چارچوب رسمی.

برای قرن های متمادی خانواده گسترده شکل غالب خانواده در جهان بود که در آن نسل های مختلف در کنار هم زندگی می کردند و بزرگ خاندان بر سایر اعضا نظارتی تام داشت. اما بعد از انقلاب صنعتی به تدریج خانواده هسته ای در شهرهای بزرگ اروپا گسترش یافت. این نوع خانواده پدیده ای شهری بود که پیرسالاری خانواده گسترده را به کنار می زد اما همچنان مرد سالار بود، زیرا مردان نان آور خانه بودند.

در اروپا و آمریکا به تدریج ارضای نیاز جنسی از اتکا به ازدواج و تشکیل خانواده جدا شده و ازدواج دلیلی فراتر از ارضای نیاز جنسی می طلبد

جنگ های جهانی اول و دوم این الگو را دستخوش تغییر کردند. با رفتن مردان به جنگ، زنان وارد عرصه های کار در کارخانه های جوامع سرمایه داری شدند. بحران های اقتصادی نیز در سال های بین دو جنگ باعث شد زنان بیشتری وارد عرصه های کار شوند. این مساله باعث شد مردان دیگر تنها نان آوران خانه نباشند و خانواده هسته ای کلاسیک با بحران روبرو شد.

تحولات در عرصه خانواده بدین جا ختم نمی شود. با وقوع انقلاب جنسی در دهه ۱۹۶۰ در اروپا و آمریکا باعث شد روابط جنسی پیش از ازدواج در این کشورها گسترش شدیدی پیدا کند. این امر خود ارتباط مستقیمی با افزایش سن ازدواج داشت. یعنی به تدریج ارضای نیاز جنسی از اتکا به ازدواج و تشکیل خانواده جدا شد.

در این دوره ازدواج دلیلی فراتر از ارضای نیاز جنسی می طلبید. از پیامدهای دیگر گسترش روابط پیش از ازدواج افزایش طلاق در جوامع مختلف بوده است که خود باعث به وجود آمدن انواع دیگری از خانواده شده که به آن خانواده تک سرپرست می گویند. جنبه های دیگر انقلاب جنسی شامل الگوهای جدیدی چون هم خانه گی (زندگی مشترک بدون ازدواج) شده، که روز به روز به تعداد آن افزوده می شود.

این دگرگونی ها در عرصه مناسبات خانواده نشان داده که الگوهای ناهنجار به تدریج به هنجار اخلاقی تبدیل شده و به تدریج به سایر جوامع انتقال یافته است

یکی از عواملی که باعث این دگرگونی ها در عرصه خانواده در جوامع غربی شده است حاکمیت روح سکولاریستی در فرهنگ سرمایه داری غربی است، که در آن نقش مذهب و دین به عنوان حامی خانواده به حاشیه رانده شده است. در این میان بی قیدی و عدم تعهد دیگر مضموم نمی باشد بلکه کمال فردیت فرد را نشان می دهد.

از دیگر مسایل خانواده در عصر سرمایه داری نوین عدم تمایل به «فرزند آوری» در کشورهای مختلف جهان بوده است. افراد سعی می کنند خود را از نظر مادی ارتقا بخشند تا اینکه خود را وقف بزرگ کردن کودکی کنند که هزینه آور است. آمارها نشان می دهد در بسیاری از کشورهای اروپایی رشد جمعیت صفر یا حتی منفی شده است.

این دگرگونی ها در عرصه مناسبات خانواده نشان داده که الگوهای ناهنجار به تدریج به هنجار اخلاقی تبدیل شده و به تدریج به سایر جوامع انتقال یافته است. اگر به روند این تغییرات ارزشی و هنجاری توجه وافی نشود به تدریج در فرایند انتقال فرهنگی، این تغییرات دامن کشورهای دیگر همچون ایران را نیز می گیرد، بحرانی که نشانه های آن، در جامعه خودنمایی می کند.